|
بهاریه ، نوروز و بهار در آیینه شعر و ادب پارسی |
|
|
|
|
نوشته شده توسط پولاد
|
|
چهارشنبه ، 26 اسفند 1388 ، 12:18 |
|

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو اي ريحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرين هميپرسد که چون بودي در اين غربت
هميگويد خوشم زيرا خوشيها زان ديار آمد
سمن با سرو ميگويد که مستانه هميرقصي
به گوشش سرو ميگويد که يار بردبار آمد
بنفشه پيش نيلوفر درآمد که مبارک باد
که زردي رفت و خشکي رفت و عمر پايدار آمد
هميزد چشمک آن نرگس به سوي گل که خنداني
بدو گفتا که خندانم که يار اندر کنار آمد
مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)
برای دیدن اشعاری از حافظ ، امام خمینی(ره) ، شفیعی کدکنی و فریدون مشیری روی (( بیشتر )) کلیک کنید.
ز كوی یار میآید نسیم باد نوروزی **از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت كن **كه قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است **كه زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بیفشانی **به گلزار آی كز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امكان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست **مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق كام بخشی چیست ترك كام خود كردن **كلاه سروری آن است كز این ترك بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی **كه بیش از پنج روزی نیست حكم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست **مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میكند عیبش **خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت كنون تنها نشین ای شمع **كه حكم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم **بیا ساقی كه جاهل را هنیتر میرسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش **كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ میكند تنها دعای خواجه تورانشاه **ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده **جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
حافظ
عید نوروز
باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست ** نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما
صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند ** جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند ** من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش ** یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى ** بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم ** تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا
امام خمینی (ره)
کوچ بنفشهها ... در روزهاي آخر اسفند کوچ بنفشههاي مهاجر زيباست در نيم روز روشن اسفند وقتي بنفشهها را از سايههاي سرد در اطلس شميم بهاران با خاک و ريشه ميهن سيارشان در جعبههاي کوچک چوبي در گوشهی خيابان ميآورند جوي هزار زمزمه در من ميجوشد اي کاش اي کاش آدمي وطنش را مثل بنفشهها در جعبههاي خاک يک روز ميتوانست همراه خويش ببرد هر کجا که خواست در روشناي باران در آفتاب پاک
از زبان برگ - محمدرضا شفيعي کدکني
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپيد برگهای سبز بيد عطر نرگس ، رقص باد نغمه و بانگ پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک ميرسد اينک بهار خوش بحالِ روزگار ...
خوش بحالِ چشمه ها و دشتها خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها خوش بحال غنچه های نيمه باز خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز خوش بحالِ جانِ لبريز از شراب خوش بحالِ آفتاب ...
ای دل من ، گرچه در اين روزگار جامهء رنگين نمیپوشی به كام بادهء رنگين نمینوشی ز جام نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست جامت از آن می كه میبايد تهی است ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار ... گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ ...
فریدون مشیری
 |
|
Last Updated on جمعه ، 28 اسفند 1388 ، 15:47 |